با اينكه توي پست قبلي خداحافظي كردم و نوشتن رو كنار گذاشتم اما ديدم خوبه كه حسن ختام نوشته هام رو يه شعر زيبا قرار بدم؛ شعري كه در وصف بهترين اسوه مهرباني،ادب،شجاعت،عدالت و...(همه صفات نيكوي انساني) و والاترين فرستاده الهي، حضرت
محمدِ امين(ص) سروده شده. هرچند شاعر اون خودم نيستم، اما از لحاظ معنا و مفهوم، به نظرم بسيار عميق و در عين حال لطيف هست. اميدوارم اين پيشكش ناقابل، مقبول درگاه حق و آستان مقدس نبي خدا قرار بگيره...
در پايان اين اميد رو دارم كه دوستان و دشمنان بهم خرده نگيرن، چرا كه....! بگذريم؛ شعر رو تقديم حضورتون مي كنم:

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 18:45  توسط دانیال
|
چگونه می توان قلم را زمین گذاشت و سکوت پیشه کرد؟! چگونه می توان زبان را از حق گفتن بست؟؟!... البته در روزگار ما این کار، بسیار ساده شده و خیلی ها آن را انجام می دهند.
هرچند بسی دشوار است اما به پیشنهاد بعضی از دوستان دلسوز، برای مدتی نامعلوم از نوشتن در این آشفته-بازار کناره گیری می کنم؛ مدتی سکوت و نظاره گر بودن (ضمن حفظ همان اصول اولیه) شاید بتواند مفید باشد. اما....
اما پیش از خداحافظی نکاتی در این زمینه بیان می کنم:
* دوستان قدیمی و همسالان و آشنایانی که در این مدت از نوشته ها و افکارم شدیداً برآشفته اند خوب بدانند که مفهومِ این سکوت و قلم بر زمین نهادن، هرگز عقب نشینی و کوتاه آمدن از آرا و نظرات گذشته نیست. قطعاً در این فرصتِ خودساخته، مطالعه بیشتر و تحقیق و بررسی پیرامون بسیاری از گزاره های دینی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برایم مفید و ثمربخش خواهد بود؛ ضمن اینکه به گفتة برخی از همان دوستان: بسیاری از مسائل روشن خواهد شد... شنیده ها اما حاکی از آن است که بسیاری از دشمنانِ دوست-نما دچار عصبانیت شدیدی شده اند از اینکه صاحب این قلم، با وجود سجایای اخلاقی و مذهبی(البته به زعم خودشان و نظر لطف خویش)، چرا اینگونه دچار انحرافات فکری و سیاسی شده است!!؟ من البته با اعتراف به پستی و حقارت خویش در درگاه الهی، تنها سرمایه زندگیم را «قرآن» می دانم و خطاب به اینگونه افراد فقط این را می گویم: مُوتُواْ بِغَیظِکُم !
* و اما همه دوستان شفیق، دشمنان منافق و خوانندگان محترمِ وبلاگ بدانند: هرگز آرا و نظراتم- اعم از سیاسی و مذهبی و اجتماعی- را خالی از اشکال نمی بینم؛ چه آنکه همواره از نقدهای مشفقانه و خردمندانه استقبال نموده ام و در پی درک بهتر و فهم صحیح تر از مسائل بوده ام، اما در درگاه باشکوه پروردگار و محضرِ 14 نور خاموش نشدنی اسلام(علیهم السلام) سرم را بالا می گیرم و افتخار می کنم که آنچه گفتم و نوشتم، همه برآمده از مکنونات قلبی و حاصل مطالعات هرچند ناچیزم بود و همواره در این 2سال و 8ماه کوشیدم به دور از ریاکاری و مقدس مآبی(که سکه رایجِ این روزهاست) پیوندی میان سنت های عقلانی دینی با اندیشه های نو و مدرنِ روزگارمان برقرار کنم. البته این روزها بسیاری هستند که نه فقط نوشته ها و گفته ها که اندیشه های خود را با معیارهایی دیگر همچون: کسب وجهه و پرستیژ سیاسی و اجتماعی، خوشآمدِ بزرگان مملکت و جناح های سیاسی، کسب منافع اقتصادی، تخریب شخصیتِ چهره مخالف و... شکل می دهند!
* بسیاری اینگونه فکر می کنند که اگر صدایی خاموش شد و قلمی شکسته شد، اوضاع بهبود می یابد؛ اما باید بدانند که سخت در اشتباه اند. با روش های کهنه شدة فاشیستی و افراط گرایانه، روز به روز بر وخامت اوضاع افزوده خواهد شد و همان صداها و قلم ها بلای جانشان می گردند و روزی خواهند فهمید که دیگر دیر است و....
به هرحال بهتر است بروم و در گوشه ای نشسته و نظاره گرِ این «بازار مسگرها» باشم که در آن هرگز صدایی غیر از صدای غالب به گوش نمی رسد! در این ماه پربرکت خدا ابتدا از درگاه الهی و سپس از همه دوستانی که نسبت به ایشان تندی و درشت گویی کردم پوزش می طلبم. "إنّ الأمْرَ کُلَّهُ لِلّه"
به امید روزهایی بهتر برای ایران عزیز و ایرانیان سربلند در سایه عدالت و آزادی
خدانگهدارتان
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 17:21  توسط دانیال
|
با سلامی دوباره آغاز می کنم پس از اندکی دوری از وب نویسی. در این مدت هرچند از بازدیدکنندگانِ این وبلاگ کاسته شده اما همچنان دوستان عزیزی هستند که با نگاهی به مطالب و یادداشت های این حقیر، نظرات و نقدهایی بر آنها نگاشته و می نگارند. نقطه اشتراکِ بسیاری از نظرات ارسالی این است که نقدها بیشتر جنبه احساسی و هیجانی دارند تا رویکردی علمی و استدلالی؛ دیگر اینکه در بسیاری از موارد، هیچ نام و نشانی از فرستنده موجود نیست تا بتوان پاسخ نقد را برای او نوشت و ارسال کرد.
- در یکی از این نظرات، نویسنده وبلاگ به «قشری نگری» یا «نگاه سطحی به مسائل» متهم شده است؛ البته شاید همین گونه باشد که این دوست عزیز بر آن «تأسف» خورده است، اما اگر ایشان کمی واضح تر و مستدل تر نظرش را بیان کرده و به نوشته یا نوشته هایی از وبلاگ استناد نموده بود، بسی بهتر و کارگشاتر می شد.
- در جایی دیگر یکی از دوستان قدیمی، با عوض کردن موضوعِ بحث، سؤالاتی را که خود دوست می دارد می پرسد و با رجوع به مسائلی کلیشه ای و تکراری، قصد نقادی دارد! غافل از اینکه نتیجه این کارش چیزی جز برانگیختنِ حس عاطفیِ نویسنده نسبت به برخی ارزش ها نخواهد بود...
■ دو نکته، با توجه به این نظرات: 
1- مشکل بسیاری از دوستان مخاطب این است که به همه چیز و همه کس نگاه «صفر و یک» یا به عبارت دیگر نگاهی سیاه و سفید دارند؛ بدین معنا که بعضی افراد و جوامع را کاملاً برحق می دانند و مصون از گناه(سفید) و در مقابل عده دیگری را کاملاً ناشایست و گناهکار(سیاه) خطاب می کنند و در میانه این دو، گروهی را مفروض نمی دارند! [البته صاحب این قلم، بارها در نوشته های خود به بیان های گوناگون، مرزبندیِ خود را با کسانی که به همه چیز نگاه خاکستری(نه سیاه و نه سفید) دارند و «نسبی گرایی» را ترویج می دهند اعلام کرده است.] نتیجه نگاه بالا آن است که همواره یک رویارویی و جنگ تمام عیار بین این دو(خیر و شر) وجود دارد که یقیناً اولی باید نظر خود را بر دومی برتری دهد و پیروزی نیز با او خواهد بود...
و اما مسأله ای که پس از مقدمه بالا باید بگویم این است که: من اسلامِ خود را به طور کلی از نصّ صریح کتاب و سنت(آیات نورانی قرآن و روایات متواتر پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع)) دریافت می کنم؛ البته اینکه چقدر به آنها عمل می کنم موضوعی است که خداوند بر آن آگاه است و دیگران باید قضاوت کنند. درضمن برای فهم بهتر و ژرف تر از دستورات و اصول دین، به دانشمندان و اندیشمندانی رجوع می کنم که در کنارِ پاکی و اخلاص و آزادگی،عمر خود را در راه اعتلای دین و آموزه های اصیل آن صرف کرده اند؛ بزرگانی همچون امام خمینی(س)، استاد مطهری، دکتر بهشتی، آیت الله طالقانی و... که البته سعی کرده ام هیچگاه نسبت به آنان تعصب بیجا نداشته باشم. اما به عقیده من، اندیشمندانی چون دکتر علی شریعتی، مهندس بازرگان، دکتر محسن کدیور و دکتر عبدالکریم سروش هر کدام به قدر خرد و کوشش خویش، سهمی از حقیقت دارند و بسیاری از جزئیات و ظرایف دین را شخصاً از آنان کسب نموده ام. من هرگز نگاهی مطلق به این اندیشمندان ندارم و کوشیده ام ضمن نقدِ برخی از نظرات و عقایدشان، نکات مثبتی را نیز از نتیجة سال ها کوشش علمی شان برداشت کنم.
درست است که اخیراً دکتر سروش نظریاتِ خلاف واقع و یا بهتر است بگوییم عجیب در خصوص نزول قرآن بیان کرده، اما چرا بسیاری از دوستان عزیز نگاهی به آرا و نظرات وی در سال های دهه 60 نمی اندازند و تلاش هایش در زدودن خرافات و موهومات از اصول اساسی دین و تفسیرهای زیبا از نهج البلاغه و مثنوی معنوی را نمی بینند؟؟!
2- در مورد وضعیت فعلی ایران از لحاظ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بهتر است چیزی نگویم، چه اینکه قبلاً اشاراتی به آن داشته ام. اگر با دقت و اندیشه بر مسائل جاری کشور نظر بیافکنیم و لایه های زیرین این جامعه را واکاوی کنیم، یقیناً با وضعیتی روبرو می شویم که اگر به آن نگوییم «فاجعه»، می توانیم صفت «اسفناک» را بر آن بگذاریم! مسأله اینجاست که آن لیوانی که در مَثَل از آن نام می برند، دیگر نیمی از حجمش پُر نیست که چند قطره ای بیشتر در آن نمانده است!!... دوستانی که بیان می فرمایند: "ضمن نقد کاستی ها، باید نکات مثبت این دولت را هم دید که بسیار زیاد است"، احتمالاً منظورشان از نکات مثبت، دستیابی به انرژی هسته ای، پیشرفت های چشمگیر در علوم پایه و پزشکی، ساخت موشک های رنگارنگ و یا اجرای طرح بزرگ هدفمند کردن یارانه ها است! و البته این را هم باید بدانند که هیچکدام از اینها نتوانسته ملت ایران و نام بلند کشورمان را در جهان آنچنان که شاید عزت و اقتدار بخشد.
دوستان عزیز! عزت و افتخار آن نیست که نیروی نظامی به لبنان و فلسطین و امریکای لاتین صادر کنیم و یا اینکه چندهزار نفر از مردم افریقا پرچم ایران را در دست بگیرند و برایمان کف و سوت بزنند!! هرچند دفاع از آرمان های فلسطین و همه مسلمانان و انسان های مظلوم دنیا از اصول بنیادین جمهوری اسلامی ایران و مورد تأکید امام(س) بوده اما افراط و تفریط در این زمینه هرگز پذیرفتنی نیست.
« باشد که همه پند گیریم»
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 12:16  توسط دانیال
|
انسان می مانَد چه بگوید! بسیاری از اتفاقات، باعث حیرانی می شود و هرگونه تحلیلی را برای انسان دشوار می کند! در ماه های اخیر البته این حوادث شکل فجیع تری به خود گرفته است: اغتشاش و شعارپراکنی در سخنرانی حاج سید حسن خمینی تنها یادگار امام عزیز(ره)، حمله فیزیکی و فرهنگی"!" به برخی مراجع تقلید قم، اجرای طرح کاملاً فرهنگی و تأثیرگذارِ «حجاب و عفاف»! (و البته مخالفت رییس جمهور با این طرح) ، مجادله پردامنه و داغ بین دولت و دانشگاه آزاد و البته دخالت مجلس هشتم،... و به تازگی هم اعلام تعطیلی ادارات و نهادها به دلیل گرمای بی سابقه(هر چند گرمای اینچنینی سابقه داشته اما به نظر می رسد که خودِ طرح بی سابقه باشد!).
آنطور که برخی رسانه های ملّی و مردمی بیان می کنند، هدف همه این طرحها و برنامه ها «تأمین منافع ملی» است و هرگونه شائبه درباره آنها، دروغ پراکنی و سنگ اندازی در کارهای دولت خدمتگزار است!!...
حقیقتاً در این یک سال، حاکمیت در اجرای نمایش های کمدی به اوج مهارت رسیده است و البته روز به روز هم بر تعداد این تئاتر ها افزوده می شود؛ نمایش هایی که متأسفانه عده ای ساده دل را تحت تأثیر قرار داده و هر حرفی را به راحتی باور می کنند. اگر به بخش های خبریِ صدا و سیما- خصوصاً خبرهای 14، 19 و 21 شبکه یک سیما- (و حتی برخی سریال ها و برنامه های اجتماعی و فرهنگی) نگاهی بیاندازیم می توانیم مهمترین بخش از نمایش های کمدیِ جمهوری اسلامی را ببینیم که گاهی اوقات هر انسانی را می خندانَد! نوعی کپی برداریِ زشت و ناشیانه از بخش های خبری BBC فارسی که البته هیچ گاه از حرفه ای گریِ آنها اثری در خود ندارد. استفادة مداوم از واژه های «فتنه» و «نفاق» در خبرها و گزارش ها، گفتگوهای خاص و از پیش تعیین شده با برخی افراد، تهمت زنی به بسیاری از شخصیت های مهم و تأثیرگذار کشور و به طور خلاصه «دروغ و تحریف» و نشان دادنِ شرایط عالی و آرمانی- چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی- از مسائلی است که هر صاحب تفکری آن را به راحتی درک می کند. اما نکته ای را همین جا بیان کنم و اینکه: رسانه های آن سوی مرزها همچون BBC، VOA و PARS TV البته از لحاظ دروغ پردازی، تحریف و تشویش اذهان مردم بسی حرفه ای تر و کارکشته تر هستند و به نظر من هرگز نمی توان روی آنها هم حساب باز کرد؛ هر چند مردم ما به دلیل همان مسائلی که گفتم و نیز نبود «آزادی بیان» و سانسور شدید اطلاعاتی، به این رسانه ها روی می آورند و گهگاهی خبرهای واقعی و نزدیک به حقیقت را از آن طرف مرزها دریافت می کنند.
به هر حال حاکمان جمهوری اسلامی از طرفی به تأثیر شگفت انگیزِ رسانه ها- به ویژه رسانه های تصویری- بر افکار عمومی و حرکت های جامعه پی برده اند و از طرف دیگر همه امکانات مادی کشور را در اختیار خود می بینند و به وسیله آن در جهت شستشوی مغز های افراد این سرزمین می کوشند و به شدت دوست دارند شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را در مقایسه با دیگر کشورها- به ویژه فرانسه، انگلیس و امریکا- خوب نشان دهند؛ هر چند از قدیم می گویند:
آن چه که عیان است، چه حاجت به بیان است!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 12:55  توسط دانیال
|
چند روز پیش برنامه ای در مورد احکام دینی از تلویزیون پخش می شد که در آن بیننده ای سؤالی را از کارشناس برنامه با این مضمون پرسیده بود که: «اگر در دانشگاه کلاس یا امتحان داشته باشم، می توانم در اعتکاف شرکت کنم و بین مراسم، مسجد را ترک کرده و سر امتحان حاضر شوم؟»
حقیقتاً از شنیدن این سؤال و برخی دیگر از سؤال های مطرح شده در برنامه متعجب شدم؛ هر چند پاسخ های آن کارشناسِ روحانی جالب تر و عجیب تر به نظر می رسید. گاهی اوقات مردم سؤالاتی را در حوزه احکام و مسائل روزمره از روحانیان می پرسند که هر انسانی با سواد متوسط هم می تواند آن را پاسخ گوید و بهتر است بگویم نیازی به مراجعه به رساله های توضیح المسائل ندارد! یا اینکه برخی افراد گاهی چنان درگیرِ جزئیات مسائل و عبادات می شوند که از حقیقت و غایت عبادت که همانا متّصف شدن به تقوا و اخلاق نیک است دور می مانند. البته شاید بتوان گفت بخشی از این خطا و انحراف، ناشی از رفتار و گفتار برخی از روحانیانِ کوته فکر و متحجر است که متأسفانه ذهن مردم را به سوی مسائل غیرضروری و کم اثر متمایل می کنند...
«اعتکاف» یکی از عباداتِ مستحبی و در عین حال پُر رمزو راز است که چند سالی است شکل و شمایل دیگری به خود گرفته و به صورت فراگیر تر در سطح کشور برپا می شود. معنای ظاهری اعتکاف، مجاور شدن در مکانی خاص است و بر اساس روایات و سنّت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) به عنوان عبادتی شناخته می شود که در آن عنصر «تفکر» و «دعا» (=خواندنِ معبود) نقش های اصلی را ایفا می کنند.البته چنان که گفته اند در این مدت نباید از محیط آرام مسجد خارج شد یا زیاد به امور مادّیِ دنیا پرداخت.

اعتکاف یعنی کناره گرفتنِ موقتی از شهر و مردم برای خلوت با معشوقی که زیباترین و مهربان ترین است؛ عملی است پسندیده که با وجود آنکه فردی است و خصوصی اما در جمع زیباست، چرا که گفته اند: دعای جمعی بیشتر به اجابت نزدیک است...
معتکِف، سه روز از بسیاری از رنگ ها و زیبایی های این دنیا دوری می گزیند و در تنهایی، به اعمال خویش در طول زندگی می نگرد که کجا بوده، چه کرده و اکنون به کجا رسیده است؟ این انسان از پسِ چنین تأملی چه بسا به رهیافت هایی نو و اخلاقی می رسد تا ضمنِ به کارگیریِ آن ها، عمل خویش را پاک و خالص گردانَد.
اعتکاف دور شدن و بیگانگی از جامعه نیست بلکه تفکری سازنده با تکیه بر معنویت است برای حضوری بهتر، مؤثرتر و اخلاقی تر در اجتماع. و اینجاست که به حکمت چنین عبادات و مناسکی در اسلام می توان پی برد؛ عبادتی کاملاً اختیاری و در عین حال تأثیرگذار.

****
مسأله ای که متأسفانه این روزها «اعتکاف» را کمی از مسیر حقیقیِ خود منحرف نموده، دخالتِ بیش از حدّ معمولِ حکومت و نهادهای فرهنگی-مذهبیِ وابسته به حاکمیت در برپایی این محافل است. عبادتی که می تواند با همکاری و همیاریِ مردم، هیأت امنا و امام جماعتِ برخی مساجد برپا شود و نهایتاً با حضور جوانانِ پرشور به برنامه ای متنوع و تأثیرگذار تبدیل شود، صحنة مداخله نهادهایی همچون سازمان تبلیغات اسلامی و بسیج می شود که هر کدام در به اصطلاح «رونق بخشیدن» به برنامه از یکدیگر پیشی می گیرند! و در نهایت ضمن آنکه اعتکاف- که باید جنبه فردیِ آن پررنگ تر باشد- به شدت صبغة جمعی به خود می گیرد، روحانیان و بسیاری از وابستگان به حکومت(در شهرهای بزرگ) آنچنان ذهن و اندیشه جوانان را شستشو می دهند که دیگر نمی توان اثری از یک عبادتِ معنوی در آن محافل دید!!
* به امید آنکه خداوند همه ما و همه متولیان دین در جامعه را اصلاح فرماید!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 16:36  توسط دانیال
|
در این شب ها و روزهای نورانی و معنوی، در پیشواز میلاد اسوة بی همتای عدالت و شکیبایی، مولا علی بن ابیطالب(ع) ؛
دعا می کنیم برای رهاییِ همه آزادگانِ دربند، به ویژه دو رادمرد و دو مجاهد راه حقّ و آزادی، بزرگمردان عرصه اندیشه و عمل،
مهندس بهزاد نبوی و دکتر محسن آرمین

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 16:47  توسط دانیال
|
دکتر علی شریعتی از جمله کسانی است که توانست در روزگار خود بسیاری از جوانان و انسان های جویای حقیقت را به مسیری جدید رهنمون سازد و حتی باید بگوییم راهی نو در وادی اندیشه ورزی و تفکر عمل گرایانه (پراگماتیستی) بنا نهاد.
در روزهایی نه چندان دور در همین وبلاگ، اندکی پیرامون واژه «روشنفکری» سخن گفتم و آن را مورد بحث قرار دادم. علی شریعتی مزینانی- که تحصیل کردة غرب و اروپا بود- قطعاً یکی از بزرگترین روشنفکران این سرزمین است که البته از پایگاه دین و فرهنگ، به نقد علمی و فیلسوفانه می پرداخت. او در این مسیر اما هرگز خود را «برج عاج نشین» نکرد و سخنش را به گونه ای بر جامعه بحران زدة آن روز عرضه کرد که هم دانشگاهی و حوزوی مخاطب آن بودند و هم کارگر و کشاورز و توده ملت. شریعتی با اینکه در کسوت یک روحانی نبود اما بر دین و احکام آن به خوبی تسلط داشت و تاریخ اسلام را با زبانی دلنشین بازخوانی می کرد.

نکته ای را که البته نباید از نظر دور داشت، حرکت این روشنفکر در مسیر «ایدئولوژی سازی دینی» و «اسلام انقلابی» است که قطعاً تحت تأثیر مبارزات ملت بر ضدّ دیکتاتوری پهلوی و استعمار امریکایی-انگلیسیِ آن زمان بوده؛ به همین دلیل شاید بتوان گفت برخی از افکار دکتر مربوط به همان دوران خاص است و نمی توان به همان شکل و شمایل در این روزگار- با مؤلفه های سیاسی و فرهنگیِ خاص خود- عرضه کرد. نکته دیگری که بیان آن ضروری به نظر می رسد، نوعِ مواجهه نسل امروز- اعم از جوانان، روشنفکران و سیاستمداران- با افکار و اندیشه های علی شریعتی است؛ متأسفانه عده اندکی هستند که افکار وی را کاملاً مارکسیستی، التقاطی و مخالف با احکام اسلام می دانند و او را طرد می کنند. در مقابل افرادی نیز هستند که این روشنفکر دینی معاصر را چنان مورد تمجید قرار می دهند که گویا تنها الگوی اندیشه ورزی، نقد و روشنفکری است و هر گونه نقد و ردّی را به منزله تخطئه شخصیت شریعتی می دانند...
از دیدگاه من، همواره در این مسأله باید جانب اعتدال را نگه داشت؛ اول آنکه: باید آثار دکتر به طور کامل و سانسور نشده در اختیار جامعه و افکار عمومی قرار گرفته و تبیین شود؛ در وهله دوم: هر جا آثار و سخنان و افکار او نقصان و اشتباهی دارد، با بیانی نیکو و مورد پسند جامعه نقد و بررسی شود و حتی اگر مستدل باشد رد شود(که این، وظیفه اندیشمندان آگاه و متعهد است و نه مغرضان و سیاستمداران ناآگاه !)؛ و اما سوم و مهم تر از همه اینکه: از زحمات و کوشش های شریعتی در راه جذب جوانان انقلابی و وطن پرست به اسلام ناب و زدودن خرافات و سنت های غیر عقلانی از جامعه، نمی توان به سادگی گذشت؛ مسأله ای که متأسفانه در میان روشنفکرانِ این دوران بسیار کمیاب است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 16:49  توسط دانیال
|
1 آن روزها 12 سال بیشتر نداشتم؛ شور و حال عجیبی در شهر و دیار به وجود آمده بود. با آنکه از خیلی مسائل آگاهی کافی نداشتم، اما می شد در کوچه و خیابان حس و حال مردم را فهمید.
آن روزها بسیاری از مردم- از دوستان گرفته تا بازاریان و معلمان و خویشان و...- همه حرفشان یکی بود؛ کسی را که نامش آن زمان بر سر زبان ها افتاده بود، به هیچ وجه نمی شناختم، اما محبوبیتی که تنها طی چند روز بین مردم پدید آورده بود بر من و بسیاری از همسالان و دوستانم تأثیر نهاده و ما را به صحنه ای کشاند که تا این زمان هم کم و بیش پابرجاست...
شاید فهمیده باشید؛ از دوم خرداد 76 می گویم... روزهایی پر از شور و شعور که به جرأت می توان گفت مسیر تاریخ انقلاب و جمهوری اسلامی را تغییر داد. روزهای نسبتاً گرم بهار 76، فضای توأم با رکود و رخوتِ سال های دهه 70 را به سمت و سوی جدیدی هدایت کرد که مؤلفه اساسیِ آن: توسعه سیاسی-اقتصادی و بسط آزادی های فرهنگی و اجتماعی بود. شکی نیست که مسیر اصلاحات در سال های پس از خرداد 76 دچار تنگناها و انحراف هایی شد که البته نقد فضای سیاسیِ آن روزها به مجالی بیش از این نیازمند است...
اگر چه آن روزها بسیاری از مسائل برایم مبهم بود، گذشت زمان و مطالعه تاریخ اما اکنون ابهامات را تا حد زیادی رفع کرده است. پیشامدهای دوران اصلاحات هر چه بود، دوم خرداد را نمی توان جزء حماسه های تاریخِ انقلاب به شمار نیاورد. حماسه، مسأله ای تاریخ ساز و آگاهی آفرین است که همواره ماندگار خواهد بود؛ هرچند عده ای نخواهند و منافعشان در محو آن حماسه نهفته باشد!
روزهای بهاری سال 76، بسیاری از قشر انقلابی و متدین و نیز جوانانِ نسل سوم عکس هایی از چهره خندان و پرمهرِ مرد باران(سیّد محمّد خاتمی) در دست داشتند و در شعارهایشان از آزادی و عدالت و معنویت می گفتند و البته آرمان اساسی شان، بازگشت به راه امام(ره) بود. نکته ای را اما نباید فراموش کنیم و آن اینکه ما ایرانیان و برخی سیاستمداران، در بسیاری از برهه های حساس و سرنوشت سازِ سیاسی و اجتماعی دچارِ آرمانگراییِ محض و هیجاناتِ کاذب می شویم و فرصت هایی را که می توان از آن به نفع جامعه و ارزش های آن بهره برداری کرد، به نوعی به تهدید مبدّل می سازیم...
و باز هم حسرت آن روزهای به یاد ماندنی را می خورم و دریغ از اینکه یک رأی در میان خیلِ آراء ملت نداشتم تا در حماسة عشق و آگاهی و امید سهیم بوده باشم.
*****
2 مادرم آن روزها 20 ساله بوده و بسیاری از پیشامدهای تلخ و شیرین را به یاد دارد. وقتی صحنه هایی از آن روزهای پر از شور و عشق و ایثار را می بیند، با آه و حسرت، از روزها و ماه ها و سال های گذشته می گوید؛ هر نام، هر عکس و هر نوایی که او را به یاد آن روزها می اندازد، متأثرش می کند و اشکی از گوشه چشمانش سرازیر می کند.
این روزهایی که از آن سخن می گویم، با «آن روزها»یی که در بالا گفتم یکی نیست، اما هر دو حماسه اند و هر دو در تاریخ ماندگار... گاه حماسه ها در روزهای جنگ اند و گاه در دوران صلح و آرامش؛ گاهی با خون شکل می گیرند و البته زمانی هم با آگاهی و خِرَدورزی.
مادرم- که به نسل انقلاب تعلق دارد- این روزها و در یادروزِ «آزادسازی خرمشهر»، حسرت آن همه ایثار و خلوص و مهرورزی را می خورَد و ناراحت از اینکه عده ای در جامعه امروز، از آن روزها سوءاستفاده می کنند و به نامِ دین، امام و شهدا تیشه به ریشة بسیاری از ارزش ها می زنند!... امروز هر دو نسل از حماسه های دورانِ خود می گوییم و خاطره آن روزها را زنده نگه می داریم؛ البته هر دو نسل باید حوادث مهمِ تاریخی را در ظرفِ زمانی خود و با توجه به شرایط همان روزها مورد بررسی و مداقه قرار دهیم. نسل امروز اما باید نسبت به حوادثی که در سال های دورتر رخ داده و هرگز آن را ندیده است، شناخت بیشتری پیدا کند؛ حوادثی همچون حماسة خونین شهر که انسانهای بسیاری از هموطنانِ ما در آن جانِ خود را نه فدای یک شهر بلکه فدای خاک پاک میهن کردند...
* در پایان یادی می کنم از تنها حماسه سازِ شهرم- لارستان- در آزادسازی خرمشهر عزیز(سوم خرداد 61)، شهید مجیدرضا صفایی، که در تاریخ 2/3/1361 یعنی یک روز پیش از به ثمر نشستن آن حماسه به درجه رفیع شهادت رسید.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 15:32  توسط دانیال
|